X
تبلیغات
باران سکوت

باران سکوت



از آدم ها دلگیرم که خوب های خودشان را از بد تو ،مو شکافی میکنند

و بدهایشان را در جیب های لباس هایی که دیگر از پوشیدنش خجالت میکشند ،

پنهان میکنند درد هایت را که میشنوند...خیالشان راحت میشود هنوز میتوانند کمی خودشان را از توکشیش تر ببینند

از آدم ها دلگیرم وقتی تمام دنیایشان اثبات کردن است همین که گیرت بیاورند

تمام آنچه را که نمی توانند به خورد خودشان دهند به تو اثبات می کنند

به کسی غیر از خود ، برتری هایشان را آویزان کنند

تا از دور به کلکسیون افتخاراتشان نگاه کنند از آدم ها عجیب دلگیرم

از اینکه صفت هایشان را در ذهنشان آماده کرده اند

و منتظر مانده اند تا تکان بخوری و ببینند به کدام صفت مینشینی و تو را هی توصیف کنند ... هی توصیف کنند ...

از آدم ها دلگیرم سرد دست میدهند و به چمدانت نگاه میکنند

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم آبان 1391ساعت16:4توسط باران | |

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم …اما واقعا ‌دوست دارم
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی پس چطور دوستم داری؟
من جدا دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
باشه باشه!!! میگم …
چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی،دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخا...طر لبخندت،
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون :
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی
پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی
پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان
پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟ نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعی هیچوقت نمی میره
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره
عشق خام و ناقص میگه: من دوست دارم چون بهت نیاز دارم
ولی عشق کامل و پخته میگه: بهت نیاز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه"
 

+نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391ساعت13:2توسط باران | |


روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد (به دنبال گنج).

او در طول مدت زندگیش، 296 سکه یک سنتی، 48 سکه 5 سنتی، 19 سکه 10 سنتی، 16 سکه 25 سنتی، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، درخشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.

او هیچ گاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند، ندید. پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.

+نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت17:30توسط باران | |



دوستای گلم امروز یه پست متفاوت براتون گذاشتم یه تست روانشناسی جالبه

اگر دوست داشتید لطفا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1391ساعت14:31توسط باران | |


کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود

و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود

تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم


+نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت13:6توسط باران | |

  بهار جونم برو ادامه مطلب

ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت13:50توسط باران | |


من هنوز ندیده ام ...

کسی رفتن را بلد باشد...

و بماند!...

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت11:50توسط باران | |


 چه خوش خیال است !

فاصله را می گویم !

به خیالش تو را از من دور کرده ...

نمیداند ...

جای تو امن است .

اینجا ...

در میان دل من ...

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1391ساعت11:21توسط باران | |

31 تیر

............................................................................................................................................

تمرین حضور خداوند

یک بار وقتی به مراقبه نشسته بودم صدای خداوند را شنیدم که زمزمه می کرد : " تو می گویی من از تو دورم . من همیشه این جا هستم . اگر داخل شوی مرا خواهی دید . من همیشه اینجا هستم و آماده برای سلام کردن به تو."

+نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1391ساعت7:0توسط باران | |

30 تیر

.................................................................................................................

نگرش درست

اگر قرار بود به شما هدیه ای بدهم کاری می کردم که نسبت به خداوند ، استاد ، نسبت به زندگی ؛ به شغل تان و به گروهی که در میان آنها زندگی می کنید نگرش درستی داشته باشید.

اما بهترین هدیه را نمی توان خرید و ارائه داد .

هدایا و فیض های روحی را باید با تمرین روزانه و بردباری بدست اورد . بی تردید همه ی این هدایا به شما داده خواهد شد زیرا اگر آنها را در وضعیتی که خداوند شما را فرا خوانده است به دست نیاورید ، پس در کجای دنیا می خواهید آنها را بیابید؟

+نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1391ساعت7:0توسط باران | |